تاریخ : جمعه بیستم تیرماه سال 1393 | ساعت 18 و 36 دقیقه و 56 ثانیه | نویسنده :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : جمعه سیزدهم تیرماه سال 1393 | ساعت 22 و 33 دقیقه و 05 ثانیه | نویسنده :

تو باش کنار منو درگیر من باش

عاشق شدم میدونی تو فکر من باش

دنیای من سیاهه تو نور من باش

بگرد بیا کنارم دنیای من باش




تاریخ : شنبه هفتم تیرماه سال 1393 | ساعت 04 و 49 دقیقه و 42 ثانیه | نویسنده :
 
 تو همان عشقی که باور داشتم
در دلم دانه ی عشقت کاشتم
 عشق تو معنا گر خوبی هاست
 کاش از مهرت بیشتر برمیداشتم 


تاریخ : جمعه ششم تیرماه سال 1393 | ساعت 03 و 51 دقیقه و 23 ثانیه | نویسنده :

دردی تو سینمه داره تیر میکشه

5 ساله این تیرِ که داره درد میکشه

ساده نیست گفتنش ولی چه کنم

درد منو به هر جا که میخواد میکشه 






تاریخ : سه شنبه سوم تیرماه سال 1393 | ساعت 03 و 04 دقیقه و 12 ثانیه | نویسنده :
صدای ناله های شب نشینم

کجا باید برم آخ من غربیم

بنال ای روزگار بد پیله

چرا کردی منو نابود دیگه

منِ آدم نمای مُرده انگار

صدای وحشت پشت دیوار

کجایی ای همه دنیای رنگی

صدات کردم همیشه بر گردی

نفس های منم درگیر درده

چرا باز خاطراتم چِرک کرده

به طوفان های صخره گیر کرده

قسم به دل که غم لبریز کرده

ببارد این شبم باران دوباره

بنالد ناله امشب باز درازه






تاریخ : دوشنبه هشتم اردیبهشتماه سال 1393 | ساعت 00 و 54 دقیقه و 21 ثانیه | نویسنده :

      به صفحه درنیان بیایید   
 من چند وقتی اونجا مشغولم

                                                                                                           
  البته nimaital آیدی من هستش ولی این گروه رو ساختم حتما بیاید      
 



                                                                                                                                                               


www.dornian.com/Page/to.chera.injori




تاریخ : شنبه ششم اردیبهشتماه سال 1393 | ساعت 22 و 54 دقیقه و 04 ثانیه | نویسنده :

ای درد دیگه بریدم ، به آخر خطش رسیدم

مُردنم یه آرزو شد ، از عاشقی خیری ندیدم

کاش میشد یکی بیاد و ،منو در آغوشش بگیره
یه وقتی بیاد که چشمام، براش بارون نگیره

کسی نمیاد مطمئنم ،تقدیر از اینم بدتر نمیشه
چرا بیاد درگیر من شه ، همدم غم و تبم شه

خدا که دیگه کنار کشیده ،به حال و روزم کاری نداره
دیگه اونم گریه های ،شبانه هامو باور نداره باور نداره


تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفندماه سال 1392 | ساعت 17 و 58 دقیقه و 42 ثانیه | نویسنده :
سال به سال نو شد و تنها منم تنها
رسم من نبود  در به دری از این بام و این دنیا
یاد تو هست با من ولی شاید
تقدیر منم بد بود که باشم همدم غم ها

خدایا این روزا رو بگیر از من تا راحت شم
دیگه امسال رو نباید از دلم دور باشم
همیشه شبها و روزها کنار او بودم
دیگه او نیست چرا تو رویا سهم او باشم

سال نو شد و من نگاه منتظر ندارم
سال نو به عشق کی هفت سین بیارم
تحویل سال من با بغض شروع میشه
خدایا کمکم کن امسالم دوام بیارم


تاریخ : یکشنبه هجدهم اسفندماه سال 1392 | ساعت 01 و 48 دقیقه و 39 ثانیه | نویسنده :
یار من گلی داشت نداشت ،سر از شانه ی من برداشت که داشت
من ز او دلگیر نیستم ، نباید این دلم تنهاش میگذاشت که گذاشت



تاریخ : جمعه دوم اسفندماه سال 1392 | ساعت 13 و 34 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : پنجشنبه یکم اسفندماه سال 1392 | ساعت 00 و 37 دقیقه و 19 ثانیه | نویسنده :
با عرض پوزش از تمام مخاطبین .... سخنم هست با میهن بلوگ ایران زمین
میخوام انتقاد کنم جنبه حرف و که دارین .... دیگه نبینم که برام عدم تایید بزارین

آقا ما گفتیم باشگاه نویسندگی دارین .... بیایم عضوش بشیمو منت سرتون بزاریم
اگر م مطالب  بهتر رو وبلاگ بزاریم .... به همه بگیم که ما وبلاگ برتر و داریم

جالبه وقتی که ثبت نام کنید .... جوابش زودی میاد صبر نمیخواد بکنید
اگرم کپی کنید و تبلیغ نزارید .... شما عضو باشگاهید برید حال بکنید



تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمنماه سال 1392 | ساعت 22 و 29 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده :
شک کردم به دلم آخه با من نیستش
هر لحظه پر میکشه همراه با من نیستش
شک کردم به دلم دم به ساعت پیش کیه
گفتم آروم بگیر گوش به حرفم نیستش

هر دفعه خواستم دلدارش شوم
دیدم غصه داره و مال من نیستش
صد بار گوشه گیر شد و من مردم
خواستم به روش نیارم و باشه تو حال خودش

به خدا خسته شدم از کارهای دلم
هر شبم کارم شده نصیحتم بهش
بابا بس کن اون دیگه رفته که رفته
دل من صبوری کن شاید که برگردش

گفتم شاید کسی این روزا جاشو بگیره
میگه نه  نمیشه هر کی جای خودش
ای وای چه کنم دلم از دست رفته
دیوانه شد انگار رفت  پی کاره خودش

دل من میدونم خیلی سخته برات
وقتی بودش تو بودی دلدار دلش
ولی نیستش عادت کن بهش
باور کن که رفته ازش دست بکش





تاریخ : یکشنبه بیستم بهمنماه سال 1392 | ساعت 01 و 10 دقیقه و 41 ثانیه | نویسنده :
سوال

فریاد بکش درد داری میدونم
توی تنهایی خود پیله کردی میدونم
نفست بند میاد حرف داری میدونم
صدای خسته ی تو در نمیاد میدونم

شانه ای نیست سر بزاری میدونم
دل شکسته ای و  نا نداری میدونم
یادشو ورق ورق زدی رو  میدونم
همیشه منتظر خبر هستی میدونم

ولی بس کن خسته شدی دیگه نایی نداری
زیر این حجمه غصه چرا
طاقت میاری
گذشته ها که گذشته زندگی رو باور نداری
واسه چی تو خودتی شبها که بارون میباری

اگرم هر چی بگم فایده نداره واسه تو
راهتو عوض کن و بزار از این جا و برو
زندگی کن نفسی چاق کن و روزی نو
 جا بزار  درد های کهنه رو از اینجا  برو


پاسخ

ولی هیچ کس ندانست درد من تنهایی نیست
از سر بی کسی و خاطره بازی ها نیست
هر چه هست همین است که میگویم
من گلی گم کرده ام انگار توی این دنیا نیست






تاریخ : جمعه هجدهم بهمنماه سال 1392 | ساعت 04 و 26 دقیقه و 38 ثانیه | نویسنده :


یه روزی بباره بارون رو سر هر دوتامون
بریزه درد دلامون رو اشکامون زیر بارون 

حسرت دستای با هم موندش رو دل من
فاصله افتاده تو راهم  بین تو و تنهایی من

این همه غصه و ماتم انگاری کار داده  دستم
در هوایت بی حواسم  چه کنم با دل شکستم

بارون بازم ببار من دیگه دلتنگ شدم
شبای بی ستاره ها رو من از بر شدم
بارون بازم ببار صدای تو رو دوست دارم
آه نبودن تو رو من روی قلبم میزارم






تاریخ : جمعه چهارم بهمنماه سال 1392 | ساعت 13 و 44 دقیقه و 52 ثانیه | نویسنده :

من هر چی میگفتم تو یه چیز دیگه ای 

جواب میدادی و می گفتی که بری

من نمیدونم شاید برای تو  کم بودم

واسه تو عاشق دلباخته ای من  نبودم

حالا که رفتی ومن و ترکم کردی 

با بهونه هات منو سر می کردی

نشون ندادی که لایقم بودی 

صدای منو اصلا نشنیدی

من نمیدونم برا چی اونوقت 

نگات میکردم بدون تو هیچ وقت 

به کسی فکر نکرردم و هنوزم

بدون تو من باز میمیرم

تو یه حس خاصی تو بدنت بود 

شبا که عکسم تو ی بغلت بود

من نمیگم تو خودت گفتی یه روز

رویای من تمام دلت  بود


.................

من خیلی صبر کردم تا که بیایی

میدونستم به دوری عادت نداری

بدون من سر کنی تو شب تاریک


خسته شدم تاب نداری

تنها بودنو باور نداری

رفتی و منو گذاشتی تو راه باریک


حالا قسمتم این شد بدون تو باشم

زیر بارون چتر نداشته باشم

همیشه به غیر تو فکری نداشتم

تمام زندگیمو به پات گذاشتم

بازم هنوزم تو هستی پیشم

باور کن دارم دیوونه میشم

تموم درد و قصه هام شدی

همه راه نرفته و ممکنی

صدای منو بشنو و برگرد

خودمو خر کردم و عاشق منی


.............
من خیلی صبر کردم تا که بیایی

میدونستم به دوری عادت نداری

بدون من سر کنی تو شب تاریک



خسته شدم تاب نداری

تنها بودنو بی من باور نداری

رفتی و منو گذاشتی تو راه باریک






تاریخ : جمعه بیست و هفتم دیماه سال 1392 | ساعت 23 و 50 دقیقه و 09 ثانیه | نویسنده :
کار ندارم که خیانت کردی
کار ندارم به دلم بد کردی
کار ندارم تو با کی هستی
خیلی وقته که بهش دل بستی
کار ندارم که نداری  حسی
گفته بودی عاشقم هستی
کار ندارم بهش عادت کردی
از منم پیش اونم بد گفتی
میدونستم که دوستم داشتی
اونو جای من احمق خواستی
کار ندارم روز های خوبی داشتیم
با من و تصویر  اونو داشتی
کاش با اون خوش  باشی کاشکی
درد دل هاتو برای من هم داشتی
سر من رفت کلاه اما
شب به یادش چقدر بی خوابی
صبر کردم که شاید برگردی
کاش پشت سرتم نگاه می کردی




تاریخ : شنبه بیست و یکم دیماه سال 1392 | ساعت 23 و 49 دقیقه و 48 ثانیه | نویسنده :
بوسه گر لایق شود ....بر لبت فارق شود
عشق گر یارم شود .... دلداده ام جاهل شود 



تاریخ : جمعه بیستم دیماه سال 1392 | ساعت 02 و 09 دقیقه و 13 ثانیه | نویسنده :



گره میزنم احساسم را به اسمان ......دور میشوی انگار با دردهایمان

سر بزار بر سینه ی داغ زمان .......... گر برفته دیگر این دلدارتان
من ز اسمان خیش خو کرده ام ......... سر به زیر این فلک هایمان
کاش دیگر بوسه های راه دور ..........باشد این کنج دل عشاقمان


تاریخ : جمعه بیستم دیماه سال 1392 | ساعت 01 و 48 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده :
توضیح این که شادی یک قطعه از شعراش رو برای من گذاشت و من اصلاحیه زدم ببینید چطوره


شادی :
این روزها بدجور قاطی کرده ام.... عشق را با خاطرات با تو!!!

نبودنت بیشتر از تابستان میسوزاندم!میان اینهمه گرما دلم برای آمدن یخ دربهشتیت غنج میرود!!!
 پایه که نه چارپایه ای شدم برای خودم!از بس پای دوست داشتن ماندم !!!

 الهی از گلویم پایین نرود آنهمه احساسی که به تو داشتم و فروخوردم !...کاش گفته بودم...آنوقت مجبورنبودم اینطور خودن را عاق کنم!!!
کارام افت کرده قدیم بهتربوn






نیمایی :

روزهای قاطی شده من  ......  در سوز عطش گرمای تو
یخ در بهشتیت میدیدم  ......  غنج میرفت دلم برای تو
کار من دیگر تمام است  ......   از دست  این کارهای تو
پایه نه چهار پایی شدم  ......   به پای دوست داشتن تو



تاریخ : چهارشنبه هجدهم دیماه سال 1392 | ساعت 01 و 59 دقیقه و 54 ثانیه | نویسنده :
همین الان رای بدید تا خلیج جعلی عربی رایش کمتر بشه



www.persianorarabiangulf.com/index.php




رای ما خلیج همیشگی فارس


تاریخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1392 | ساعت 02 و 28 دقیقه و 29 ثانیه | نویسنده :

کاش مثل قدیم بودم
 به دلت گاه و بی گاه سر میزدم


تاریخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1392 | ساعت 02 و 01 دقیقه و 44 ثانیه | نویسنده :
از دوری تو باز یادت کردم
باز هم دیشب گریه کردم
نفسم تنگ آمده چاره ای نیست
از غمت به گریه ها  تکیه کردم
خرابم کرده این حال و روزم
فکرتو منو بی حواس  کرده
خوابم برود تشنه دردم
غمت سیگارم را بی کام کرده
بی دلیل تو را بهانه کردم
بهانه تو  مرا آشفته کرده
تصویر تو روبروم هست
خنده هایت مرا بی خواب کرده
نمیدانم کجا روم باز امشب
نه انگار مرا دیوانه کرده




تاریخ : سه شنبه پنجم آذرماه سال 1392 | ساعت 02 و 16 دقیقه و 15 ثانیه | نویسنده :
هر قصه ای شروع میشه
دنبالش غم صف میکشه

قصه ی من درد دله
از سختی های مشکله
جونم میخواد برات بگه
کم و بیش چند تا بگه

از عشق من نسبت به تو
از دلی اسیر دست تو
نبضی که میزند برای تو
آری دیوانه ام دیوانه ی تو

تو هستی
 آغوش احساس من
 پشت و پناه روح من
همه ی خط خط رویای من

گفتم و گفتم و گفتم
خیلی جالبه بگم
عاشقتم با این دلم



تاریخ : سه شنبه پنجم آذرماه سال 1392 | ساعت 02 و 13 دقیقه و 10 ثانیه | نویسنده :
ای روزگار بی قرار
عاشقی رو بر ندار
دل بردن و دوست داشتن و
همش تو قصه ها نزار



تاریخ : سه شنبه پنجم آذرماه سال 1392 | ساعت 02 و 11 دقیقه و 58 ثانیه | نویسنده :



نغمه شعرای من

تصویر رویای من



از اول و از آخر

تویی دنیای من



فریاد دوست دارم رو
 
با هر نفس های من



تاریخ : جمعه بیست و چهارم آبانماه سال 1392 | ساعت 03 و 05 دقیقه و 01 ثانیه | نویسنده :
دنیا پیچ و خم زیاد داره
زخم کاری خیلی داره
گوشه ی دنیا رو گرفتیم
کج نشه بد بیاره

 همش برای  یه نقطه
دردسر همه
میدونی چه کرده نقطه
دنیا رو بهم ریخته


کرده نرو رو برو
کرده خدا رو جدا
کرده بیا رو نیا

این رسم دنیاست
نرو خدا بیا
نقطه که با ماست
برو جدا نیا




تاریخ : شنبه یازدهم آبانماه سال 1392 | ساعت 00 و 20 دقیقه و 24 ثانیه | نویسنده :


هرگونه فکر کردم حاضر نبود این دلم.....

با خود خوری گفتم چه جور از پیشت برم.....

با چه زبونی بگم من عاشق توام.....

نگی از پیشم بروحسرت نزار رو دلم.....



تاریخ : شنبه یازدهم آبانماه سال 1392 | ساعت 00 و 15 دقیقه و 03 ثانیه | نویسنده :


حس باید کرد حریم عشق را ....شانه خالی کرد غم و اندوه را..... 

حس باید کرد شمیم یار را .... به کوزه خورد شکسته اب را .....

حس باید کرد نوازش ها را ....  سردی ماتم اندوه را .... 

حس باید کرد راهی این راه را ..... دیدن اخر  این بی راه را .....



تاریخ : دوشنبه بیست و نهم مهرماه سال 1392 | ساعت 20 و 42 دقیقه و 53 ثانیه | نویسنده :


دلهره دارم امشب من تا بیایی ... دست به دیوار نهادم ، کجایی


دق کردنم کمی نزدیک است ... چیزی  نگفتی  چرا  نمیایی

آنچه گفتم از دل صاب مردم نبود ... بیا آرام جان پس کی میایی

هوا سرد و من چشم انتظارم .. تو بگو سر به کدام  راه دیاری




تاریخ : شنبه ششم مهرماه سال 1392 | ساعت 22 و 05 دقیقه و 43 ثانیه | نویسنده :


یاد بگیریم سوت نزنیم
                     یادمون بره که خدا هم هست


تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.