تبلیغات
...................هر چی - از طرف یو حنا عزیز



گاهی مرا یاد کن ، من همانم که اگر ساعتی از من بی خبر بودی آسمان را به زمین میدوختی .



وقتـی یه زن ســیگار کشید یعنــی دیگه گریه جواب نمیده و وقتی مــردی اشک ریخت بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته



گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی یا اصلا بغلش کنی و ببوسیش که به چیزی که یه روزی میخواستی نرسیدی



نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پـیــر



فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید



مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش ” زود برگرد “ طاقت دوری ات را ندارم . . . .




این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم معنی فارسی اش ساده بود اما حالا “دوستت دارم” هزار معنی مختلف می دهد الا دوست داشتن



آهاے همیشگے ترینم! تمام فعل هاے ماضے ام را ببر.. چہ در گذر باشے چہ نباشے براے من استمـــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــرارے خواهے بود.. من هر لحظه تو را صرف مے کنم



هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند



هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی



اندکی تامل... دختره بینی عمل می کنه تا به چشم بیاد... پسره باشگاه بدن سازی میره تا بتونه جلب توجه کنه.... ....اما.... خدا وکیلی...چند بار شعورت رو عمل کردی تا رو فرم بیاد؟




من دلم میخواهد ساعتی غرق درونم باشم!!! عاری از عاطفه ها... تهی از موج و سراب..خالی از هر چه فراق.. .من نه عاشق هستم .....و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من ........ .من دلم تنگ خودم گشته و بس




ی آدم، بهشت جولانگاه ممنوعیت بود اینک اینجا زمین است و زمین یعنی آزادی.




اشتباه من این بود!!! هرجارنجیدم،لبخندزدم... فکرکردنددردندارد!! سنگین ترزدند،ضربه هارا....




دیگه نمی گم گشتم نبود نگرد نیست.... بگذار صادقانه بگویم... گشتم اتفاقا بود فقط مال من نبود... بگذار دیگری بگردد لابد مال اوست...




قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود ومن چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام




چرا وقتی دروغ میگی و من لبخند می زنم فکر میکنی خرم؟! خب یه بارم فکر کن دارم به خریت تو لبخند می زنم




حالم گرفته از این شهر... که ادم هایش همچون هوایش نا پایدارند!!! گاه انقدر پاک که باورت نمی شود! گاه چنان بی معرفت که نفست می گیرد!!! خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم!!! دلم برای " جهنمت " تنگ شده است




چه انتظار عجیبی، تو بین منتظران چه غریبی، عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت، چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی، فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی




گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد کفش هایش را در بیاورد، یواشکــــی نوک پا نوک پا از خودش دور شـــــــــود، بعد بزند به چاک فرار کند از خودش




تنهاییم را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست آنقدر غم دارم که میخواهم تمام فصل ها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست





خالق من "بهشتی" دارد نزدیک، زیبا ، و بزرگ و "دوزخی" دارد به گمانم کوچک، و بعید .. و درپی دلیلی ست که ببخشد مرا




قدم به قدم این راه باز با منه,تو کله ام یه هدف و نه باخت تو کارمه,این منم که فقط یه آس شانس با منه , نه با من تو نجنگ این خداست که با منه ... تو این دشت وحشی من مثل شیر می غرم تو ام گوشاتو بگیر ! راه بازه واسه من تا آخرش اگه میتونی جلومو بگی




حوصله خواندن ندارم... حوصله نوشتن را هم... این همه دلتنگی دیگر نه با خواندن کم می شود،نه نوشتن دلم لمس اغوشت را می خواهد... فقط همین





ایــــن زخــم هــا نمـک کــــــــــــــــــم داشــت کــــــــــــــــــه پــاشیــــدی ...




آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است . آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش ، او برای همیشه دیر کرده است





عشق چیز عجیبی نیست ، عزیز دلم ! همین است که تو دلت بگیرد و من نفسم





دلم لک زده .. !! برای یک خنده عاشقانه ی آرام .. !! که مرا بنشانی بر روی پاهایت .. !! بگذاری گله کنم ،، از همه این کاهایی ،، که چشم ترا دور دیده اند





مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس چگونه شب ها را آسوده می خوابد .





. تو را من "تو" کردم وگرنه "او" هم زیادت است پس اینقدر برایم ،شما,شما نکن




دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار ... بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود انگــــار نــه انگـــار. ؟




نبودنت هستیمو نابود میکرد ولی حالا بودنت . . . میشه نباشی ؟ ؟ ؟




دیگر بازی بس است ! بیا شمشیرها را کنار بگذاریم ، دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم اما ... چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد ؟ . . .





قرار نیست که همیشه من خوش باشم ... دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم ... امروز دیگری خوش است برای با تو بودن ... و فردا یکی دیگر... از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست ... تو می تونی



رفته ای ؟؟؟ بعضی ها بهش میگن قسمت اما من تازگیها بهش میگم به درک




وقتی که گوش ها زنگ زده اند عاقلانه ترین کار ، سکوت است..









پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.