تبلیغات
...................هر چی - شعر های بی نظیر عماد رام

» شاعر : عماد رام
» آهنگ ساز : منوچهر چشم آذر
» تنظیم : عماد رام
» خواننده : مارتیک
» آلبوم : نوای عشق
» آهنگ : بگو کدوم شب

بگو کدوم شب
بگو کدوم روز
بگو کدوم وقت زندگی مال منه
خودت می دونی تاریکی شب
وقتی تو هستی مثل روز روشنه
وای که اون گرمی دستات
دوست دارم تو همه حرفات
خواهش بی جای هوس بود
اما برای من تنها
ساده تر از ساده ترینها
کلام عاشقانه بس بود
بگو کدوم شب
بگو کدوم روز
بگو کدوم وقت زندگی مال منه
خودت می دونی تاریکی شب
وقتی تو هستی مثل روز روشنه
این آتش وجودمه یار
از برق اون چشم سیاته
این مستی شبونه ی من
به کی بگم از اون چشاته

گفتی که این دل دیگه دل نیست
گفتم که پامال تو گشته
هر جا که رفتی پا گذاشتی
دیدی دلم به زیر پاته
وای که اون گرمی دستات
دوست دارم تو همه حرفات
خواهش بی جای هوس بود
اما برای من تنها
ساده تر از ساده ترینها
کلام عاشقانه بس بود
بگو کدوم شب
بگو کدوم روز
بگو کدوم وقت زندگی مال منه
خودت می دونی تاریکی شب
وقتی تو هستی مثل روز روشنه
بوسه هات مثل شراب کهنه بود
اون سبو شکست و پیمانه شکست
مثل پیمانه تو ای پیمان شکن
قلب این عاشق دیوانه شکست
گل بارون زده ی بهار من
نمی دونی که چقدر دوست دارم
دیگه از قصه ی عاشقانه ام
دل آشنا و بیگانه شکست
وای که اون گرمی دستات
دوست دارم تو همه حرفات
خواهش بی جای هوس بود
اما برای من تنها
ساده تر از ساده ترینها
کلام عاشقانه بس بود
بگو کدوم شب
بگو کدوم روز
بگو کدوم وقت زندگی مال منه
خودت می دونی تاریکی شب
وقتی تو هستی مثل روز روشنه


===========================================================================
» شاعر : عماد رام
» آهنگ ساز : محمد مقدم
» تنظیم : عماد رام
» خواننده : شهره صولتی
» آلبوم : شنیدم
» آهنگ : گریه

وقتی ابرای سیاه آسمون شهرمو می پوشونه
از کنار پنجره شیون باد می پیچه توی خونه
وقتی بارون می شینه روی فرش سبزه ها
ول من گریه می خواد همه جا رنگه شبه
واسه مرگ لحظه ها
دل من گریه می خواد
دیگه از سکوت سرد کوچه ها
دل من خسته شده
مثل اون روزا می خوام داد بزنم
که لبم بسته شده
آخه من همونم از مرداب پیر
براتون قصه دل خونده بودم
می خواستم یه روز به دریا برسم
که حالا زندونی هر نفسم
من اسیر قفسم
توی شهر آشنا
یه غریب بی کسم
هوس خنده نمونده رو لبام
مثل یک صخره سردن آدما
خبر از خوندن یک ترانه نیست
خاک مرده پاشیدن رو صحنه ها
نه سوالی نه جواب
همه جا رفته به خواب
دل من گریه می خواد
مستی و عشق و امید
همه شد نقش بر آب
دل من گریه می خواد
دل من گریه می خواد





» شاعر : عماد رام
» آهنگ ساز : منوچهر چشم آذر
» تنظیم : عماد رام
» خواننده : مارتیک
» آلبوم : نوای عشق
» آهنگ : میمیرم برای تو

تو یه حرف ساده نیستیتو برام ندای عشقی
تو چو پرواز بلندی روی قله های عشقی
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو
لحظه های خوب با تو کوله بار خاطراته
حرمت پاک نجابت میون شرم نگاته
می میرم برای تو جون من فدای تو
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو
تو فقط معنی عشقی تو کتاب عاشقانه
تو چو پرده های سازی واسه خوندن ترانه
تو شبم بلور چشمات واسه من ماه و ستاره ست
توی لحظه های آخر بودنت عمر دوباره ست
می میرم برای تو جون من فدای تو
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو
لحظه های زندگی بی تو برام همچون شب یلدا درازه
دیدن هر روز تو ای قبله گاه من برام عین نمازه
تا که دیدم چشم تو از ساقی و میخانه و ساغر گذشتم
عاشقم من عاشق دیوانه ای کز جان خود آخر گذشتم
می میرم برای تو جون من فدای تو
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو
تو فقط معنی عشقی تو کتاب عاشقانه
تو چو پرده های سازی واسه خوندن ترانه
تو شبم بلور چشمات واسه من ماه و ستاره ست
توی لحظه های آخر بودنت عمر دوباره ست
می میرم برای تو جون من فدای تو
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو
لحظه های زندگی بی تو برام همچون شب یلدا درازه
دیدن هر روز تو ای قبله گاه من برام عین نمازه
تا که دیدم چشم تو از ساقی و میخانه و ساغر گذشتم
عاشقم من عاشق دیوانه ای کز جان خود آخر گذشتم
می میرم برای تو جون من فدای تو
می میرم برای تو جون من فدای تو
تو صدام کن گرمیعشقمه تو صدای تو



» شاعر : حسین معینی کرمانشاهی
» تنظیم : عماد رام
» خواننده : داریوش
» آلبوم : مسبب
» آهنگ : مسبب


الهی به مستان...الهی به مستان جام شهود
به عقل آفرینان...به عقل آفرینان بزم وجود
به آنان که...به آنان که بی باده . مست آمدند
ننوشیده می . می پرست آمدند
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
به ساقرکشان شراب ازل . به میخوارگان می لمیزل
به عشقی که شد از ازل آشکار . به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانی من . طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانی من . توان بی نشان تویی تو
تو شور عشقم داده ای . مرا تو رسوا کرده ای
به کوی اهل دل مرا . تو مست و شیدا کرده ای
کجا روم که چاره ساز . ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیار . ای خدا تویی





» شاعر : عماد رام
» خواننده : الهه
» آلبوم : پرندوش
» آهنگ : شاهد

ناز من ، عشق من از چشم ترم زود مرو
سر و جانم به فدایت ، ز برم زود مرو
نکنم شکوه که دیر آمده ای در بر من
لا اقل دیر چو آیی به سرم ، زود مرو
بنشین یک دمو ، از چشم ترم زود مرو
ای شکسته ، تو شکستی
مویه کردی ، غصه خوردی
از ته دل گریه کردی
من باهاتم ، خاک پاتم
مثل ماتم تو صداتم
من رفیق گریه هاتم
عشق در تو ، شور در تو ، بی تو من جایی ندارم
بی تو فردایی ندارم
من باهاتم ، مثل بارون تو چشماتم
مثل غصه تو صداتم ، چون پرنده در هواتم
عشق در تو ، شور در تو ، بی تو من جایی ندارم
بی تو فردایی ندارم
من باهاتم ، مثل بارون تو چشماتم
مثل غصه تو صداتم ، چون پرنده در هواتم
ای شکسته ، تو شکستی
مویه کردی ، غصه خوردی
از ته دل گریه کردی
من باهاتم ، خاک پاتم
مثل ماتم تو صداتم
من رفیق گریه هاتم
من رفیق گریه هاتم





» تنظیم : عماد رام
» خواننده : ستار
» آلبوم : شازده خانوم
» آهنگ : بهار


چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
تو را چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد گهی بسوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی به شانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی فغان عاشقانه من
خدا تورا از من نگیرد ندیدم از تو گر چه خیری
بیاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید





» شاعر : حسین معینی کرمانشاهی
» تنظیم : عماد رام
» خواننده : ستار
» آلبوم : بوی بارون
» آهنگ : بهار من گذشته شاید

چرا تو جلوه ساز این

بهار من نمیشوی

چه بوده آن گناه من

که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه جمال تو

شکفته در خیال من

چرا نمی کنی نظر

به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید

تو را چه حاجت نشانه من

تویی که پا نمی نهی به خانه من

چه بهتر آن که نشنوی ترانه من

نه قاصدی که از من آرد

گهی بسوی تو سلامی

نه رهگذاری از تو آرد

گهی برای من پیامی

بهار من گذشته شاید

غمت چو کوهی بشانه من

ولی تو بی غم از غم شبانه من

چو نشنوی فغان عاشقانه من

خدا تورا از من نگیرد

ندیدم از تو گر چه خیری

بیاد عمر رفته گریم

کنون که شمع بزم غیری

بهار من گذشته شاید

چرا تو جلوه ساز این

بهار من نمیشوی

چه بوده آن گناه من

که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه جمال تو

شکفته در خیال من

چرا نمی کنی نظر

به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید





» خواننده : عماد رام
 
» آهنگ : هو حق


هو هو هو حق هو حق هو
هو هو هو حق هو حق هو
این خانه که غیر است به درون بانگ جوان است
از خاطره بگریخت که این خانه چه خان است
این صورت گل چیست اگر خانه کعبه ست
این نور خدا چیست اگر دیر مبان است
این نور خدا چیست اگر دیر مبان است





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : واسه ایران


گفتم از سیاهی نیستم
گفتم از سپیدی نیستم
گفتم آنچه از خود من
در خورِ من دیدی نیستم
از نواحی شمال و
جلگه های سبز و خیسم
مثل بارون سادگیمو
رو تنِ گُل می نویسم
یه سلام گرمی دارم
که می لرزونه صداتو
دریای سخاوتم من
پُر کن از من کوزه هاتو
حسّ دستای غریبم
حس گندم و برنجه
خونم از خاکه و سبزه
دلِ من صندوق گنجه
آره من شمالی هستم
بوی بارون میده دستم
آره من شمالی هستم
واسه ایران زنده هستم

خاکم از جاییه که دریای پیرش
یادگاری از زمان های قدیمه
جایی که خواستن و خوشبختی و موندن
یه آلونک یه چراغ و یه گلیمه
جایی که معجزه ساده بارون
عطر نارنجو می بخشه به تن خاک
جایی که دیدنیه صبح و غروبش
روی ساحل روی ماسه های نمناک
آره من شمالی هستم
بوی بارون میده دستم
آره من شمالی هستم
واسه ایران زنده هستم





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : حرف غم

همه شب رقصم و گویم که حریف غم من کو
بخروشد به من این دل که بگو همدم من کو
من بی پروا یه دل شیدا تو بگو ای جان چه بگویم
ز من او خواهد که سخن گوید شده ام حیران چه بگویم

چون طوطی و آینه دل من شد هم سخن سینه دل من
از رنگ و ریا شکوه ندارد این ساده و بی کینه دل من
نبود مرا غمی نبوده گر هم نفسی
که درون جام می قصه خود را گفتم و رفتم
به صفای این چمن چنان نسیم سحری
سخنی ز زندگی به گوش گلها گفتم و رفتم
ز وفا قصه بگفتم به زبانی که تو دانی
غم هستی بنوشتم به کتابی که تو خوانی

چون طوطی و آینه دل من شد هم سخن سینه دل من
از رنگ و ریا شکوه ندارد این ساده و بی کینه دل من
نبود مرا غمی نبوده گر هم نفسی
که درون جام می قصه خود را گفتم و رفتم
به صفای این چمن چنان نسیم سحری
سخنی ز زندگی به گوش گلها گفتم و رفتم
ز وفا قصه بگفتم به زبانی که تو دانی
غم هستی بنوشتم به کتابی که تو خوانی






» خواننده : عماد رام
» آهنگ : آزادگی

آزادگی را من ندیدم این زمان غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان از ما سلامی
باور مکن در عهد ما یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این بی همزبانی
پایان عشق این است اگر خواهم که گردون سررسد
از من به جا نگذارد نام ونشانی

همدرد پروانه منم آتش به دل و دیوانه منم
شب ها تا هنگام سحر تک مشتری میخانه منم
پابوس پیمانه منم تا دهد لب برلبم
درمستی افسانه منم در بی خبری رندانه منم
شب گردی آشفته سری در نیمه شبان مستانه منم
گم کرده جانانه منم آه از این تاب وتبم

آزادگی را من ندیدم این زمان غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان از ما سلامی
باور مکن در عهد ما یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این بی همزبانی
پایان عشق این است اگر خواهم که گردون سررسد
از من به جا نگذارد نام ونشانی





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : در آسمان عشق من

در آسمان عشق من نوری نمی تابد چرا؟

یک شب ز رنج زندگی چشمم نمی خوابد چرا؟

من تک درخت صحرای دردم بی برگ و بار افتاده ام

در چشم تنگ دنیا دریغا بی اعتبار افتاده ام

در سایه من هرگز نخفته یک رهگذار خسته ای

چون قطره اشکی گویی ز چشم این روزگار افتاده ام

شمعی که بی پروانه شد باید که خود تنها بسوزد

مجنون دشت بی کسی باید که بی لیلا بسوزد

دل را اگر عشقی رسد باید که با مهرت بسازد

خرمن چو در آتش فتد باید که بی پروا بسوزد

آن شمع بی پروا منم من , مجنون بی لیلامنم من

طوفان عشقی سرکشم

با خرمن آتش گرفته در گوشه صحرا منم من

دودی ندارد آتشم


» خواننده : عماد رام
 
» آهنگ : خوشه چین


مو که یارم سر یاری نداره
مو که دردم سبک باری نداره
هنو واجن که یارت خواب نازه
چه نو خوابه که بیداری نداره
چه نو خوابه که بیداری نداره

گلی که خود بدادم پیچ و تابه
به آب دیدگونم دادم آبه





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : فرنگیس

چرا تو جلوه ساز این ، بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید

تو را چه حاجت ، نشانه ی من
تویی که پا نمی نهی به خانه ی من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه ی من

نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد ، برای من گهی پیامی

بهار من گذشته شاید

غمت چو کوهی ، به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من

خدا تو را از من نگیرد ، ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم ، کنون که شمع بزم غیری

بهـار من گذشته شاید

چرا تو جلوه ساز این ، بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من

بهــــار مــــــن گذشــــته شـــــاید
<



خواننده : عماد رام

چرا تو جلوه ساز این ، بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید

تو را چه حاجت ، نشانه ی من
تویی که پا نمی نهی به خانه ی من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه ی من

نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد ، برای من گهی پیامی

بهار من گذشته شاید

غمت چو کوهی ، به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من

خدا تو را از من نگیرد ، ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم ، کنون که شمع بزم غیری

بهـار من گذشته شاید

چرا تو جلوه ساز این ، بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی

بهار من گذشته شاید

شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من

بهــــار مــــــن گذشــــته شـــــاید





خواننده : عماد رام


در این دنیا تک و تنها شدم من
گیاهی در دل صحرا شدم من
چو مجنونی که از مردم گریزد
شتابان در پی لیلا شدم من

چه بی اثر می خندم
چه بی ثمر می گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من

من آن دیر آشنا را می شناسم
من آن شیرین ادا را می شناسم
من آن زود آشنا را می شناسم
محبت بین ما کار خدا بود
از اینجا من خدا را می شناسم

چه بی اثر می خندم
چه بی ثمر می گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من

خوش آن روزی
که این دنیا سر آید
قیامت با قیام محشر آید
بگیرم دامن عدل الهی
بپرسم کام عاشق کی بر آید

چه بی اثر می خندم
چه بی ثمر می گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من







خواننده : عماد رام




این جهاد و این رشادت ها
این شهیدان این شهادت ها
هجرت یاران خسته
در میان خون نشسته
این سرود ما که ایران
جان ما به تو نمی ارزد

این صدای ملت ما بود نه
این خدای ملت ما بود
این صدای ملت ما بود نه
این خدای ملت ما بود
مشت ما آیین و دین ماست وای
قبله مردان عالم سرزمین ماست

این جهاد و این رشادت ها
این شهیدان این شهادت ها
هجرت یاران خسته
در میان خون نشسته
این سرود ما که ایران
جان ما به تو نمی ارزد

ای وطن ایران ای وطن ایران
ای نام تو ما را قدرت و ایمان
ای وطن ایران ای وطن ایران
ای نام تو ما را قدرت و ایمان
ای وطن ایران ای وطن ایران
ای وطن ایران ای وطن ایران





خواننده : عماد رام



غروبا من دلم تنگه شبی دلگیره امشب
ز دست غم دلم گویی ز جانم سیره امشب
بگو ای دل چه فهمیدی از این شب زنده داری
بگویم آنقدر افسانه تا خوابت بگیره
سخن می دانم ای دل که بی تاثیره امشب
مگر می طاقت و تابت بگیره

جهانت گم به صد رنگ و هوا دلگیری امشب
تو پنداری که با حسرت زمین گیری امشب
مباد ای جان له دل بندی بر این بی اعتباری
بگریم آنقدر از غم که سیلابت بگیره
به چشم من زمانه پر از تعزیه امشب
مباد افسون مهتابت بگیره







خواننده : عماد رام

آسمون پر ستاره چشماتو یادم میاره
آرزوهای گذشته یاد من میاد دوباره
یادته به من می گفتی خدا اون روزو نیاره
رسم این زمونه ما رو عاقبت تنها بذاره
مثل یک قصه برام مثل یک قصر گل یاس خونه از بوی تن تو
فصل تازه ای برام بود فصل لبخند گل سرخ همه جا با بودن تو
دستامون مثل پلی بود برای همیشه موندن
واسه اومدن من یا تو رو به من رسوندن

اما امروز پیش چشمام زندگی رنگشو باخته
بی تو موندن آشیونه عشقمو ویرونه ساخته
اون طلوع روشن عشق در فضای سینه مرده
در غروب بی تو بودن دل من تو رو شناخته
هی بشه بارون پاییز گریه های بی صدامه
ای سفر کرده همیشه اسم تو روی لبامه

مثل یک قصه برام مثل یک قصر گل یاس خونه از بوی تن تو
فصل تازه ای برام بود فصل لبخند گل سرخ همه جا با بودن تو
دستامون مثل پلی بود برای همیشه موندن
واسه اومدن من یا تو رو به من رسوندن

اما امروز پیش چشمام زندگی رنگشو باخته
بی تو موندن آشیونه عشقمو ویرونه ساخته
اون طلوع روشن عشق در فضای سینه مرده
در غروب بی تو بودن دل من تو رو شناخته
هی بشه بارون پاییز گریه های بی صدامه
ای سفر کرده همیشه اسم تو روی لبامه

آسمون پر ستاره چشماتو یادم میاره
آرزوهای گذشته یاد من میاد دوباره
یادته به من می گفتی خدا اون روزو نیاره
رسم این زمونه ما رو عاقبت تنها بذاره




خواننده : عماد رام


گه می خندم گه می گریم
ازگذشت این زمانه
رسم و راهم همچو پیران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسیمی
خنده درمن زدجوانه
گه چوشمعی ازشراری
اشک چشمم شد روانه
خندهایم گریه آور
گریه هایم بی بهانه

چوبه عمر گذشته گریم
چه کنم گر لبم نخندد
چوبه فرداکنم نگاهی
غم عالم رقم ببندد
زنده آرم آن کسی کو زین میانه
برگزیند راه و رسم عاشقانه




خواننده : عماد رام


ای عشق نورسیده‌ام
غم من از سخن گذشته
به سوی دیگری برو
که عاشقی زمن گذشته
یادم میار آن بگذشته‌های تلخ
جوانی آتش بگیری کاتش گرفتم در زندگانی
سر بگشا ای غم
که غریبی سر به گریبان می‌گذرد
همچو غباری خانه بدوشی
رو به بیابان می‌گذرد
ای عشق سرکش از من گذشته
دیوانه بازی دریای دردم
ای کوه آتش با من نسازی












» خواننده : عماد رام
» آهنگ : خوشه چین


مو که یارم سر یاری نداره
مو که دردم سبک باری نداره
هنو واجن که یارت خواب نازه
چه نو خوابه که بیداری نداره
چه نو خوابه که بیداری نداره

گلی که خود بدادم پیچ و تابه
به آب دیدگونم دادم آبه





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : حرف غم

همه شب رقصم و گویم که حریف غم من کو
بخروشد به من این دل که بگو همدم من کو
من بی پروا یه دل شیدا تو بگو ای جان چه بگویم
ز من او خواهد که سخن گوید شده ام حیران چه بگویم

چون طوطی و آینه دل من شد هم سخن سینه دل من
از رنگ و ریا شکوه ندارد این ساده و بی کینه دل من
نبود مرا غمی نبوده گر هم نفسی
که درون جام می قصه خود را گفتم و رفتم
به صفای این چمن چنان نسیم سحری
سخنی ز زندگی به گوش گلها گفتم و رفتم
ز وفا قصه بگفتم به زبانی که تو دانی
غم هستی بنوشتم به کتابی که تو خوانی

چون طوطی و آینه دل من شد هم سخن سینه دل من
از رنگ و ریا شکوه ندارد این ساده و بی کینه دل من
نبود مرا غمی نبوده گر هم نفسی
که درون جام می قصه خود را گفتم و رفتم
به صفای این چمن چنان نسیم سحری
سخنی ز زندگی به گوش گلها گفتم و رفتم
ز وفا قصه بگفتم به زبانی که تو دانی
غم هستی بنوشتم به کتابی که تو خوانی









» خواننده : عماد رام
» آهنگ : سکوتی که شکست


یارب دگر از خلق جهان بی خبرم کن
چو سرو سرافراز چمن بی ثمرم کن
آثار من آتش بزن و بی اثرم کن
دیگر ز هنرخسته شدم بی هنرم کن
بر این بنده ببخشا
دلم مرده خدایا
زبس رنگ و ریا دیدم از این آدم خاکی
ز بس فتنه گری دیده ام از عالم خاکی
خدایا تو کریمی فلک را بگشا در

که با بال شکسته به عرش تو کشم پر
آتش به جان دل بیافتد
که از دست او آتش گرفتم
در این دیار پر تمنا
بی آرزو آتش گرفتم
یک قطره بارانم خدایا
گوهرم کن گوهرم کن
آی
ای کعبه مقصود عالم
بی نیاز از هر درم کن





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : در به دری

گریه کردی
که تو غربت چه کنم
با غم و درد و مصیبت چه کنم
دلا اینجا همه از سنگ سیاست
هر چی چشمام میبینه ناآشناست
ای خدا ای خدا
تا به کی در به دری
ای خدا
تو که از کار جهان با خبری

چی بگم اینجا خدایا
جای من نیست
این همه قشنگیا برای من نیست
توی غربت کسی هم صدای من نیست
آخه اینجا واسه من خاک وطن نیست

گریه کردی
که تو غربت چه کنم
با غم و درد و مصیبت چه کنم
دلا اینجا همه از سنگ سیاست
هر چی چشمام میبینه ناآشناست
ای خدا ای خدا
تا به کی در به دری
ای خدا
تو که از کار جهان با خبری

چی بگم اینجا خدایا
جای من نیست
این همه قشنگیا برای من نیست
توی غربت کسی هم صدای من نیست
آخه اینجا واسه من خاک وطن نیست

ای خدا
تو که از کار جهان با خبری




» خواننده : عماد رام
» آهنگ : بوی بهار

هر بهاری که آید
یادم آید از اون شب
نغمه خواندی به گوشم
من گریزانم از غم
هر بهاری که آی
یادم آید که گفتی
مستی و بی خیالی
شد نصیبم ...

دگر بین ما هر چه بود گذشته
شراره عشق همچو دود گذشته
آن شب پر امید و آرزو
با نوای غم آلود گذشته

هر بهاری که آید
یادم آید چه شبها
تا سحر گریه کردم
ز آن همه بی وفایی

هر بهاری که آید
یادم آید از آن شب
گفتی آخر رسیده
روزگار جدایی

دگر بین ما هر چه بود گذشته
شراره عشق همچو دود گذشته
آن شب پر امید و آرزو
با نوای غم آلود گذشته

لالالالا
لالالالا

دگر بین ما هر چه بود گذشته
شراره عشق همچو دود گذشته
آن شب پر امید و آرزو
با نوای غم آلود گذشته





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : اشک روزگار


گفتم محبت رنج و عذابه
نقش سرابه باور نکردی
رنگ فریبه همچون حبابه
نقش بر آبه باور نکردی
گفتم از افسانه بگذر
از دل دیوانه بگذر
من سرشک غرق چشم روزگارم
ساغر بشکسته ام من
مرغک پر بسته ام من
بسته دیگر زندگی راه فرارم

نقش دیوار زمانم
اشک سرد آسمانم
ای دریغا چون غباری
مانده بعد از کاروانم
ساکن میخانه ام من
گفتم و باور نکردی
از وفا بیگانه ام من
گفتم و باور نکردی
نقش دردی بر دل من
مانده بر جا دگر یادگاری
سرکش دل از گل من
ای دریغا دگر مشت خاری

گفتم که دنیا دشت جنونه
نامهربونه باور نکردی
گفتم دل من بی هم زبونه
دریای خونه باور نکردی
گفتم از افسانه بگذر
از دل دیوانه بگذر
من سرشک غرق چشم روزگارم
ساغر بشکسته ام من
مرغک پر بسته ام من
بسته دیگر زندگی راه فرارم





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : بی وفا


چو رفت از قلب من شور و نوا رفت
چه دید از من چنین نا آشنا رفت
صفا دیگر ندارد خلوت من
تو گفتی از چمن بادصبا رفت
امان از بی وفایی بی وفایی
امان از بی وفایی بی وفایی
خدایا مردم از درد جدایی
خدایا مردم از درد جدایی

خدایا سوز عشقم را فزون کن
دلم را بیش از این غرق خون کن
ز عقل مصلحت بین توبه کردم
مرا آواره دشت جنون کن
امان از بی وفایی بی وفایی
امان از بی وفایی بی وفایی
خدایا مردم از درد جدایی
خدایا مردم از درد جدایی

به چشمم زندگی رویای او بود
شراب آرزو بی رنگ و بو بود
لبش بوسیدم و مستانه گفتم
شراب کهنه ای در این صبو بود
امان از بی وفایی بی وفایی
امان از بی وفایی بی وفایی
خدایا مردم از درد جدایی
خدایا مردم از درد جدایی





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : چگونه میخندم


میان جمع ام منولی دلم تنهاست
لبم چو گل خندان دو دیده ام فریاد
لب از برون خندددل از درون گرید
زبرق چشمانم نشان غم پیداست
تو شاهدی ای غم
چگونه می خندد گلی که پژمرده
دل من از آن گل جان از جفا مرده
زمن چه می پرسی که از چه می نالم
همیشه می گریددلی که افسرده
تو شاهدی ای غم

میان جمع ام منولی دلم تنهاست
لبم چو گل خندان دو دیده ام فریاد
لب از برون خندددل از درون گرید
زبرق چشمانم نشان غم پیداست
تو شاهدی ای غم
چگونه می خندد گلی که پژمرده
دل من از آن گل جان از جفا مرده
زمن چه می پرسی که از چه می نالم
همیشه می گریددلی که افسرده
تو شاهدی ای غم




» خواننده : عماد رام
» آهنگ : لیلا


تو منو عاشق و دیوونه کردی
اسیر دام این زمونه کردی
گناه من به جز وفا چه بوده
که منو در بدر از خونه کردی

لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
آی
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن

آسمون ابریه
بارون می باره
همزبون دلم
ابره بهاره
این بارونه بهار و
ابر زیبا
اشک و آه تورو
یادم می آره

لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
لیلا لیلا لیلا
لیلا رو بردن
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن
آی
سیاه چشمون
بلند بالا رو بردن

تو منو عاشق و دیوونه کردی
هو لیلا هو لیلا
اسیر دام این زمونه کردی
هو لیلا هو لیلا
گناه من به جز وفا چه بوده
لیلا
که منو در بدر از خونه کردی
لیلا
گناه من به جز وفا چه بوده
لیلا
که منو در بدر از خونه کردی
لیلا

هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا

دل مجنون من تنها نشسته
هولیلا هو لیلا
اشک غم دور چشمم حلقه بسته
هولیلا هو لیلا
بی تو یک دم دیگه آروم ندارم
لیلا
سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته
لیلا
بی تو یک دم دیگه آروم ندارم
لیلا
سنگ غم شیشه ی صبرم شکسته
لیلا

هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا

آسمون ابریه
بارون می باره
هو
همزبون دلم
ابره بهاره
هو
این بارونه بهار و
ابر زیبا
لیلا
اشک و آه تورو
یادم می آره
لیلا
این بارونه بهار و
ابر زیبا
لیلا
اشک و آه تورو
یادم می آره
لیلا

هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا
هو لیلا هو لیلا
لیلا رو بردن
لیلا
همون یاره بلند بالارو بردن
لیلا

» خواننده : عماد رام
» آهنگ : خدایا

هوس ساده دلی دارم و گفتارش را
همه افسانه بگذشته و دیرارش را

هوس آن همه پیوند که با جانم بست
هوس آن همه سوگند دل آزارش را

دیده بگشا که آمدم از راه
آمدم تا کنار تو باشم
صاف و صوفی شدم که تا نفسی
شمع شبهای تار تو باشم

به چشمانت نگاهی گنگ گوید قصه ای پنهان
نمی دانی چه می خواند به گوشم نغمه های او
نمی بینی چه می بینم در آن جادوی افسون کار
نمی خواهی بگویی راز خود را با صفای او

من آن مرغم که شوق خواندنم نیست
چه گویم آنکه میفهمد مرا کیست
روم زین پس به خاموشی گرایم
شراب عاشقی یک جرعه کافیست
خدایا خدایا دلم زندونی زندون عشقه
غمم گنجینه پنهون عشقه
غمم گنجینه پنهون عشقه

بگو پنهان مکن با من بگو ناگفتنی ها را
مرو بنشین ببین من هم به دل افسانه ها دارم
زبانت را نمی فهمند خلق اما خدا داند که
من باشم شعرت تا سحر پروانه ها دارم
چو می گویی چه می خواهی بگو ای شعله جانکاه
بگو بر جان من آتش مزن بازی مکن دگر

مرا مست نی غم کرد و بگریخت
دلم را غرق ماتم کرد و بگریخت
دریغا ساقی افسونگر من
شبی افسون به دامم کرد و بگریخت

خدایا خدایا
شب هجرون چرا پایون نداره
سر شوریده گل سامون نداره
سر شوریده گل سامون نداره

مخور غم گر خریدت داد معشوق
میندیش از دورویی های گردون
ز پیوند وفایش یاد بردار
چه کرد ایام با اندوه مجنون

ببین هستی به جز این یک نفس نیست
بیا دریاب این نا آشنا را
مکن اندیشه دیروز و امروز
به دور افکن غم عشق و خطا را

هنوز جز خیالش آرزو نیست
به لبهایم به غیر نام او نیست
دریغا قصه عشق و صبوری
به جز افسانه سنگ و سبو نیست

خدایا خدایا
شب هجرون چرا پایون نداره
سر شوریده گل سامون نداره
سر شوریده گل سامون نداره

عاشقا نام مرا یاد مکن
این همه ناله و فریاد مکن
خواب شیرین غمت از دل ببرد
یاد افسانه فرهاد مکن





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : سپیده و سیاه


دنیا مثل زندونه
غصه هاش فراوونه
برا هرکه عریونه
تا ابد زمستونه
با سپید سیاه دو رنگه
با سیاه سپید به جنگه
دل هرکه مهربون شد
سر راش همیشه سنگه
یه دلی میخوام چو آهن
بدون هزار و یه فن
که در این دو روز دنیا
بزنه به دوست و دشمن
اون منم ز غصه چاکه چه کنم
دل من چو چشمه پاکه چه کنم
به زمونه گر نشونی ز صفاست
دل من واسش هلاکه چه کنم

پر و بال کفترا که میرن تو آسمون
شده واز که باز بیان به سراغ لونه شون
همه کس اسیر رنگه
همه جا غروب تنگه
افقش چرا سیاهه
اگه آسمون قشنگه
توی هر دل شکسته
آرزو جوونه بسته
بوم نا امیدی اما
روی بوم ما نشسته
اون منم ز غصه چاکه چه کنم
دل من چو چشمه پاکه چه کنم
به سرم اگر که مونده هوسی
دل من به زیر خاکه چه کنم

با سپید سیاه دو رنگه
با سیاه سپید به جنگه
دل هرکه مهربون شد
سر راش همیشه سنگه
یه دلی میخوام چو آهن
بدون هزار و یه فن
که در این دو روز دنیا
بزنه به دوست و دشمن
اون منم ز غصه چاکه چه کنم
دل من چو چشمه پاکه چه کنم
به زمونه گر نشونی ز صفاست
دل من واسش هلاکه چه کنم





» خواننده : عماد رام
» آهنگ : شاید تو را دیگر نبینم


در کار دل حیران منم ، هر لحظه در طوفان منم
ای نازنینم ، شاید تو را دیگر نبینم ، دیگر نبینم
لیلای بی سامان تویی ، مجنون سرگردان منم
ای نازنینم ، شاید تو را دیگر نبینم ، دیگر نبینم
اکنون که از هستی ، آهی ندارم
جز دوری از چشمت ، راهی ندارم
هر کس تو را بیند ، افتد به راهت
دارد هزار افسون ، شرم نگاهت
چشمان تو هر لحظه رنگی تازه دارد
عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد

گفتم وفا ، گفتی خطا کن
گفتم غمت ، گفتی رها کن
گفتم دلم ، گفتی بسوزد
گفتم خدا ، گفتی صدا کن
گفتم که عمر نازنینم را چه گویی ، گفتی فدا کن
گفتم که در شب های تاریک جدایی ، گفتی دعا کن
چشمان تو هر لحظه رنگی تازه دارد
عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد

گفتم وفا ، گفتی خطا کن
گفتم غمت ، گفتی رها کن
گفتم دلم ، گفتی بسوزد
گفتم خدا ، گفتی صدا کن
گفتم که عمر نازنینم را چه گویی ، گفتی فدا کن
گفتم که در شب های تاریک جدایی ، گفتی دعا کن
چشمان تو هر لحظه رنگی تازه دارد
عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد

در کار دل حیران منم ، هر لحظه در طوفان منم
ای نازنینم ، شاید تو را دیگر نبینم ، دیگر نبینم
لیلای بی سامان تویی ، مجنون سرگردان منم
ای نازنینم ، شاید تو را دیگر نبینم ، دیگر نبینم
اکنون که از هستی ، آهی ندارم
جز دوری از چشمت ، راهی ندارم
هر کس تو را بیند ، افتد به راهت
دارد هزار افسون ، شرم نگاهت
چشمان تو هر لحظه رنگی تازه دارد
عاشق کشی ای نازنین اندازه دارد



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.