تبلیغات
...................هر چی - بخونید از دست ندید بدو بدو تازه ترین داستان های توپ


پسر : الو گلابی؟

دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی
...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه . این یعنی یه قسمت از دوست داشتن که میشه حسش کرد .... ♥ :)

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-----------


گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس

گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... گلابی مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر

بعد از قطع کردن تلفن :
.........دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد

پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-----------

دختر: خفه شو بی شعور دیگه با من حرف نزن پسر: چرا من كه كاری نكردم... دختر: اون دخدره كه داشت رد میشد خیلی جذاب بود نه؟ پسر: من اصن نگاش نكردم به جون تو... دختر: از اینا خوشت میاد چرا با من دوست شدی؟ خوشگل بود نه؟ ...پسر: نه بابا خیلی هم معمولی بود، قده متوسط, هیكل استخونی ، روژه لبه صورتی ، رنگه ناخوناشم كه بنفش بود ، با مانتوئه زرد ، شبیه رنگین كمون بود... دختر: فقط سایزه سوتینشو فك كنم نمی دونی...برو دیگه سمته من نیا عوضی... پسر: ای بابا من كه ... من عاخه...!! راستی چقدر لاغر شدی... دختر: واقعن عزیزم؟ پسر: خیلی هم خوشگل شدی... دختر: آره همه می گن عزیزم.... پسر: ببخشید به اون دخدره نگاه كردم دختر: قربونت برم الهی، من بهت اعتماددارم.... راست گفتی لاغر شدم؟

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-----------




...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-----------


دقت کردین خانوم ها چه اسمای سختی دارن واسه لباسا و کاراشون

دارن ؟

تاپ،مینی ژوب،مانیکور،پدی کور،بیکینی،شومیز،ماکسی....

مال ما آقایون دیگه پیچیده ترین اسمش عرق گیره!!!

یه همچین موجوداتِ ساده زیستی هستیم :)))



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده …
میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره

دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟

خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد
... خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه.

دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه: هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون
چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.

دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.

خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم مست اومد خونه،
من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت: میبینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشن

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


چندسال پیش یک روز …

چندسال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری ؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »!

گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس!پاشوبرو دانشگاه ».

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟

گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟

گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! علاف! پاشو برو سر کار ».

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».

رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ».

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ».

گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».
رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».
گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن !
بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن ، زن فرانسوی گفت : به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی ، نه اتو و نه . . . خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم .
خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم !
روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .
روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود .
زن انگلیسی گفت : من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار .
روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت .
زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم !
اما روز اول چیزی ندیدم !
روز دوم هم چیزی ندیدم !
روز سوم هم چیزی ندیدم !
شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم !

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------



مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


دختر : عزیزم ، این مانتو که پوشیدم بهم میاد؟
پسر : عزیــــــــــــــــــــــــزم ...خیلی بهت میااااد ..واقعا قشنگه!
دختر : اصلنشم نمیاد ،چاق نشونم میده!
پسر : ولی فکر میکنم میادااا ...چاق هم نشون نمیده!
دختر : با من بحث نکـــــــــــــــن ..میگم چاق نشون میده!
... پسر : باااااااااااااااشه ، چاق نشون میده اصلا!
دختر : چاق خودتی ...!!
پسر : ای بابا ، مگه من گفتم چاقی ..!
دختر : اصلا دیگه ازت نظر نمیپرسم ...!
پسر : نپُرس ... والا ، بهتر!
دختر : کصاااافط ! میبینی چطور داری با من حرف میزنی؟ :(
پسر : فدات بشم ، قربونت برم ، عزیز دلم ، تو بگو من چی کار کنم ؟! هر چی تو بگی ..!
دختر : هیچی ، دیگه نظر نده ...! باشه ؟!
پسر : باشه عزیزم ، چشم!
دختر : خیـــــــــــــــــلی بیشووووووری ..!


...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


چند جملهٔ قصار از جوادِ خیابانی:

کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه...!
.....
استقلال ۱...چون یه گل زده...پرسپولیس ۰...چون یه گل نزده...!
... ... ... ... .....
ایگواین حمله میکنه... البته کاکا هستش چون ایگواین ۲۰ دقیقه پیش تعویض شد!
.....
مسی خیلی بهتر از كیریس رونالدو هست؛ ولی انصافاً رونالدو هم چیزی از مسی كمتر نداره
.....
حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!
.....
نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته!!
.....
دوربین داره ساق پای بازیكن‌ها رو نشون میده :...
خستگی رو میشه از ساق پای بازیكنا دید
.....
یک سانتر بی هدف و گل!!!!




...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


تاحالا دقت كردین
هیچ لذتی مثل این نیست كه 2روز پیش تخمه خورده باشی

امروز 1دونه رو فرش پیدا كنی بخوری




...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------



چندتا عمه ی پیر داشتم همیشه توی عروسی ها میومدن
سیخونک میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن :
بعدی تویی
بعدی تویی
البته دیگه نمیکنن
چون توی ختم ها منم باهاشون همین کارو کردم :)

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت !

اونجا بود که متوجه شد یه دخترِ انگلیسی با پسرش هم اتاقیه !

مثلِ همه ی مامانای مسئولِ ایرانی کلی مشکوک شد ،
...
اما مسعود گفت : من میدونم چه فکری میکنی مامان !
...
...ولی ویکی فقط هم اتاقیه منه !

یه هفته بعد از برگشتن مامانِ مسعود ، ویکی به مسعود گفت :
از وقتی مامانت رفته قندونِ نقره ی من گم شده !
یعنی مامانت اونو برداشته ؟

مسعود گفت : غیرممکنه ولی بهش ایمیل میزنم !
تو ایمیل خودش نوشت :

مامان عزیزم ! من نمیگم شما قندونو از خونه ی من برداشتی ،
و درضمن نمیگم که برنداشتی ! اما واقعیت اینه که از
وقتی شما رفتی تهران قندون گم شده !

با عشق ... مسعود !

روز بعد ایمیل مادرِ مسعود :

پسر عزیزم! من نمیگم تو با ویکی رابطه داری،
و در ضمن نمیگم که رابطه نداری !
اما واقعیت اینه که اگه اون حداقل یه شب تو تختخوابِ خودش میخوابید ، حتما تا حالا قندونو پیدا کرده بود !

با عشق ... مامان ! =))

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


امروز دیدم پشت یه نیسان آبی نوشته:

منو ماشینم,شما همه

باتوجه به شناختی که از نیسانای آبی دارم این حرفش کاملن منطقی بود :))

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ
سوال :
۱: اب خوبه؟ بله
۲:درخت چه رنگ است؟ سبز
۳:اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن
سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت
خودش به چی فکر میکرد !؟

...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------


...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------



...............---------------...............-------------.............-------------..............----------.............----------..............--------------............-------




پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.