تبلیغات
...................هر چی - مطالب خنده دار و شنیدنی



داستان کوتاه ” یک اتفاق بد “



زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
 
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و
 
اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …
 
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
 آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
 

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
 یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!



------------------------------------------------------------------------------------------


هوش ایرانی



یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره… و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد… خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت ۵۰۰۰ دلار + ۱۵٫۸۶دلار کارمزد وام راپرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت “ از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم ” و گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که ۵۰۰۰ دلار از ما وام گرفتید؟! ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین ۲۵۰۰۰۰ دلاری رو برای ۲ هفته با اطمینان خاطر و با فقط ۱۵٫۸۶ دلار پارک کنم !


-------------------------------------------------------------------------


● اسپانیا
▪ آزلگرونا ...................... باشگاه بارسلونا
▪ کهکشانی‌ها، اشباح .............. باشگاه رئال‌مادرید
▪ شیرها ...................... باشگاه آتلتیک بیلبائو
▪ پرنده‌های عاشق ......... باشگاه اسپانیول
▪ خفاش‌ها ................... باشگاه کاستلون
▪ پسران ماتریس ........... باشگاه آتلتیکو مادرید
▪ آشوبگران ................... تیم ملی فوتبال اسپانیا
 
● انگلستان
▪ گربه‌های سیاه ................. ساندرند
▪ بدذات‌ها ......................... آستون ویلا
▪ کنار رودی‌ها .................... بلکبرن روورز
▪ آواره‌ها ........................... بولتون واندررز
▪ دلاوران ........................... چارلتون آتلتیک
▪ بازنشسته‌ها .................... چلسی
▪ آب‌نبات‌سازها .................... اورتون
▪ کلبه‌نشین‌ها .................... فولهام
▪ قرمزها ............................ لیورپول، تاتینگهام فارست
▪ آبی‌های آسمانی .............. منچسترسیتی
▪ بورو ................................. میدلزبورو
▪ سیاه و سفیدها، زاغ‌ها ........ نیوکاسل
▪ سفیدهای زنبقی ................ تاتنهام هانسپرز
▪ توپچی‌های لندن ................. آرسنال
▪ زنبورهای سرخ ................... واتفورد
▪ چکش‌ها ........................... وستهام یونایتد
▪ بیسکویت‌سازها .................. ریدینگ
▪ بچه‌های تخس .................... بارنزلی
▪ آبی‌ها ............................... بیرمنگام سیتی
▪ پرنده‌های آبی ...................... کاردیف سیتی
▪ عقاب‌ها .............................. کریستال پالاس
▪ ببرها .................................. هال سیتی
▪ تراکتورسازان ........................ ایپسویچ
▪ سفیدها .............................. لیدزیونایتد
▪ روباه‌ها ................................ لستر سیتی
▪ کلاه‌دوزها ............................. لوتون تاون
▪ قناری‌ها ............................... نورویچ سیتی
▪ جغدها ................................. شفیلد ونزدی
▪ پرهیزکاران ............................ ساوتهمپتون
▪ کوزه‌گران .............................. استوک سیتی
▪ گرگ‌ها ................................ ولورهمپتون
▪ نارنجی‌پوشان ........................ بلکبرن
▪ خروس‌جنگی‌ها ..................... برادفورد سیتی
▪ زنبورها ................................. برنت فورد
▪ سینه‌سرخ‌ها ......................... بریستول سیتی
▪ ارواح .................................... چسترفیلد
▪ وابکینگ‌ها ............................. دونکاستر
▪ شیرها .................................. میلوال
▪ سگ‌های شکاری ................... هادرز فیلد تاون
▪ پینه‌دوزها .............................. نورئهمپتون
▪ آسیابان‌ها ............................. روترهام یونایتد
▪ قوها .................................... سوانسی سیتی
▪ تبعیدشدگان .......................... مچسترسیتی
▪ دزدان دریائی .......................... بریستول روورز
▪ دریانوردان .............................. گریمس تاون
▪ گاوهای نر ............................. هرفورد یونایتد
▪ بچه‌های شرور ........................ لینکلن سیتی
▪ اژدهای قرمز .......................... رکسهام
▪ شیاطین سرخ ....................... منچستریونایتد
 
● آلمان
▪ اف.ث.هالیوود ............. بایرن‌مونیخ‌
▪ کره‌اسب‌ها ............... بروسیا دورتموند
▪ شیاطین سرخ ........... کایزرسلاترن
▪ بزها ........................ اف. ث. کلن
▪ شیرها ..................... مونیخ ۱۸۶۰
▪ معدنچی‌ها ................ شالکه ۰۴
 
● فرانسه
▪ خروس‌ها .................. تیم ملی فوتبال فرانسه
▪ قناری‌ها ................... باشگاه نانت
▪ شیرها ..................... باشگاه لیون
▪ پسرها ..................... باشگاه مارسی
▪ شاهزاده‌ها ............... باشگاه موناکو
▪ عقاب‌ها ................... باشگاه نیس
▪ لک‌لک‌ها .................. باشگاه استراسبورگ
 

● هلند
▪ پسران خوب ................ باشگاه آژاکس آمستردام
▪ موش‌های صحرائی ....... باشگاه بره‌دا
▪ کشاورزان با کلاس ........ باشگاه گراف شاپ
▪ نارنجی‌پوشان ............... تیم ملی فوتبال هلند
 
● پرتغال
▪ عقاب‌ها ...................... باشگاه بنفیکا لیسیون
▪ اژدهاها ...................... باشگاه پورتو
▪ شیرها ........................ باشگاه اسپورتینگ لیسیون
 
● رومانی
▪ گرگ‌های قرمز ............... دینامو بخارست
▪ آسمان پرستاره ............. باشگاه استوا بخارست
▪ ۳ رنگی‌ها ..................... تیم ملی فوتبال رومانی
 
● ترکیه
▪ عقاب‌های سیاه .............. باشگاه بشیکتاش
▪ قناری‌ها ........................ باشگاه فنر باغچه
▪ شیرها .......................... باشگاه گالاتاسرای
 

● سوئد
▪ فرشته‌ها ................................. باشگاه گوتبرگ
● دانمارک
▪ دینامیت ................................... تیم ملی فوتبال دانمارک
 
● اسکاتلند
▪ خرس‌های پشمالو ....................... باشگاه گلاسکو رنجرز
▪ ارتش عصبانی ............................ تیم ملی فوتبال بلژیک
▪ گورخرها .................................... باشگاه شارلروا
 
● اتریش
▪ بنفشه‌ها .................................... باشگاه آستریاوین
 
● کرواسی
▪ شیرهای آبی ................................ دینامو زاگرب
 
● صربستان
▪ پسران خشمگین ........................... تیم ملی فوتبال صربستان
 
● ایتالیا
▪ لاجوردی‌پوشان ................................ تیم ملی فوتبال ایتالیا
▪ بانوی پیر ........................................ باشگاه یوونتوس
▪ پرستوها ......................................... باشگاه بره‌شا
▪ جزیره‌نشینان ................................... باشگاه کالیاری
▪ بنفشه‌ها ........................................ باشگاه فیورنتینا
▪ افعی‌ها .......................................... باشگاه اینتر
▪ عقاب‌ها .......................................... باشگاه لاتزیو
▪ شیاطین سرخ و مشکی ..................... باشگاه میلان
▪ زرافه‌ها ........................................... باشگاه پروجا
▪ گاوهای نر ........................................ باشگاه تورینو
▪ گرگ‌ها ............................................ باشگاه رم
▪ الاغ‌های پرنده ................................... باشگاه کیه‌وو

------------------------------------------------------------------------------------------------------------


فحش های دانشجویی !!!


دانشجوی تهران شمال :

نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه :
بی ادب ، تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور...

(امیدوارم ولنتاین کچل شی. بد بد بد)

دانشجوی تهران جنوب
:

کلا سانسور شد(.......................................)

دانشجوی دانشگاه تهران
:

وطن فروش مزدور ، لیبرال خود فروخته ، مخل نظام ، تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر ، فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)



دانشجوی پزشکی
:

در دیکشنری این بروبچ کلمه فحش تعریف نشدست...

(از اینگونه افراد متنفرم!!! چفت و چیل های عینکی!!!(

دانشجوی
هنر :

من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن
.


دانشجوی الهیات
:

یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده ، ای علتت به ممکن الوجود گرویده ، فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*... این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که میخوند و واسه خودش یلی بود


دانشجوی تربیت بدنی
:

به من گفتی ... ، ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه



دانشجوی زبان خارجی
:

هنوز دعوا نشده ، شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو میدونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس میکردن


دانشجوی
حقوق :

تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده میشه .راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو


دانشکده ی کاشون
:

کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو . وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند !
)من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم(
 

دانشگاه اهواز :

ولک جاسم بگیرش ، دندوناتو پاره میکنم! به کی چپ چپ نگاه کردی ولک!!!!

(باقی درگیری فیزیکی و با سلاح سرد انجام میشه!)


---------------------------------------------------------------------------------------------------------


به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی ، از سربازان خود جدا افتاد .

گروهی از قزاق های روس ، ناپلئون را شناسایی کرده و تا انتهای یک خیابان پیچ در پیچ او را تعقیب کردند . ناپلئون برای نجات جان خود به مغازه ی پوست فروشی ، در انتهای کوچه ی بن بستی پناه برد . او وارد مغازه شد و نفس نفس زنان و التماس کنان فریاد زد : ” خواهش می کنم جان من در خطر است ، نجاتم دهید . کجا می توانم پنهان شوم ؟ ”


پوست فروش پاسخ داد” عجله کنید . اون گوشه زیر اون پوست ها قایم شوید .” و ناپلئون را زیر انبوهی از پوست ها پنهان کرد . پس از این کار بلا فاصله قزاق های روسی از راه رسیدند و فریاد زدند : “ او کجاست ؟ ما دیدیم که وارد این مغازه شد . “ علی رغم اعتراض پوست فروش قزاق ها تمام مغازه را گشتند ولی او را پیدا نکردند و با نا امیدی از آنجا رفتند . مدتی بعد ناپلئون از زیر پوست ها بیرون خزید و درست در همان لحظه سربازان او از راه رسیدند .


پوست فروش به طرف ناپلئون برگشت و پرسید : ” باید ببخشید که از مرد بزرگی چون شما چنین سوالی می کنم اما واقعا می خواستم بدونم که زیر آن پوست ها با اطلاع از این که شاید آخرین لحظات زندگی تان باشد چه احساسی داشتید ؟ ”


ناپلئون تا حد امکان قامتش را راست کرد و خشمگینانه فریاد کشید : ” با چه جراتی از من یعنی امپراطور فرانسه چنین سوالی می پرسی ؟


محافظین این مرد گستاخ را بیرون ببرید ، چشم هایش را بسته و اعدامش کنید . خود من شخصا فرمان آتش را صادر می کنم . ”


سربازان پوست فروش بخت برگشته را به زور بیرون برده و در کنار دیوار با چشم های بسته قرار دادند . مرد بیچاره چیزی نمیدید ولی صدای صف آرایی سربازان و تفنگ های آنان که برای شلیک آماده می شدند را می شنید و به وضوح لرزش زانوان خود را حس می کرد . سپس صدای ناپلئون را شنید که گلویش را صاف کرد و با خونسردی گفت : ” آماده ….. هدف …..


با اطمینان از این که لحظاتی دیگر این احساسات را هم نخواهد داشت ، احساس عجیبی سراسر وجودش را فرا گرفت و به صورت قطرات اشکی از گونه هایش سرازیر شد . سکوتی طولانی و سپس صدای قدم هایی که به سویش روانه میشد … ناگهان چشم بند او باز شد . او که از تابش یکباره ی آفتاب قدرت دید کاملی نداشت ، در مقابل خود چشمان نافذ ناپلئون را دید که ژرف و پر نفوذ به چشمان او می نگریست .


سپس ناپلئون به آرامی گفت :




“ حالا فهمیدی که چه احساسی داشتم ؟


-----------------------------------------------------------------------------------

داستان کوتاه “قیمت تجربه”



مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت

او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد

دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های

چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند

آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند

و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند

که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.

مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد

و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد

و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست

آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد.

مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند

و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:

بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت

دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار !





....................................................................................................................................................






پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.