تبلیغات
...................هر چی - شعری با پسوند دایی ناصر به نام میلاد که گفت با نیما و استر (مینا) النا و احسان بسرا ؟
تاریخ : سه شنبه سی ام آبانماه سال 1391 | ساعت 23 و 31 دقیقه و 02 ثانیه | نویسنده :
عروسی کی میاد ....میلاد شده داماد ....عروس هم که الناست .... نیما داره قر میاد ... چه عروسی شده ...  چه بزنو رقصی شده ... ما که خوش بودیم .... هی موز پوست میکندیم.... یهو صدای داد اومد ....  از دمه در میومد ... اوه اوه هانیه بودش ... عروسی رو بهم زدش .... گفت که اهای میلاد  .... قول قرارت بر باد .... من قرار بود زنت بشم .... من باید عروس بشم ..... همه چی رو بهم زد .... داد و بیدادی میکرد .... از سالن بغلی ... یکی میگفت چی میگی ...النا برام خواهره  ....مینا هم اسممه .... اگه بهم بریزی ... با من یکی طرفی ... نیما داد زد اهای .... یه وقتی تو نچای ... انقدر حرف نزن ....حرف زیادی نزن ..... به تو چه ربطی داره .... اصلا ربطی نداره ... احسان که بود اونجا ... گفت ساکت شو نیما .... استر زن منه .... دوست داره حرف میزنه .... خلاصه........ گریه کرد النا .... گفت بس کن نیما .... عروسی مال منه .... من میدونم و هانیه .... هانیه بیا اینجا .... اصلا هوو میشیم ما .... از خواب پرید میلاد .... گفت نیما شعر نمی خواد ... من همون دایناسورم .... کاری به شما ندارم

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

پیچک

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.